افغانی تاامریکایی!
دوست گرامی بنام عارف از ایمان من به دموکراسی آمریکایی پرسیده اند و گفته اند"اگر امریکا در افغانستان منافعی نداشته باشد آیا برایش آزادی و یا حقوق بشر و امثلهم در افغانستان مطرح خواهد بود؟ بسی افسوس که دوستان به غیر از خودشان دل بسته اند و به شکلهای مختلیف فریفته شده اند." من با مراجعه به وبلاگ جنابشان و با توجه به یادداشت فوق، لازم دانستم سطور ی چند در باب روشنی بیشتر دیدگاه مان خدمت آن برادر وبه حضور شما دوستان بنگارم.
دوست گرامی آقای عارف تشکر از پیام تان.
من به دموکراسی آمریکایی در همان دیار امریکاییان باورمندم اما نه در افغانستان. دموکراسی دراینجا نیز یک ضرورت است اما باید مبتنی بر مولفه ها و ساختار اجتماعی- فرهنگی خود افغانها باشد. که متاسفانه چنین نیست. دموکراسی در امریکا این امکان را فراهم نموده است که یک عضو کانگرس ایالات متحده امریکا به جرم رشوه ستانی بیشتر از هشت سال رادر زندان بسر کند. اما درین خراب آباد ما در همان وهله اول بیشتر باعث اشاعه فساد گردیده است(فساد از انواع مختلف آن). دموکراسی در امریکا سیاهان که مطرود جامعه (کو،کلوکس،کلان) بودند را دوباره هویت انسانی بخشید ودرعمق روابط اجتماعی قرار داد اما در افغانستان وسیله پناه دادن منکران دیروز هویت انسان گردیده است. دموکراسی در آنجا هدفیست که در ذیل آن اقتدار و عزت شهروندانش لحاظ گردیده و شالوده عظیم یک ملت بزرگ را بنا نهاده است ولی درینجا وسیله ایست در جهت همان گرایشهای قبیلوی گذشته و قبل از هر برآمدی مارک قومی خورده است. دموکراسی در آمریکا پیشرفته ترین و بالنده ترین بستر رشد استعداد های انسانی زمان ماست اما دموکراسی در افغانستان عصری ترین بیداد و موجه ترین "جفای روز آخر" است.
شما پاسدار کدامین ارزشید؟ سعادت مأمول یا کمال موهوم. ما (انسان شرقی- اسلامی) سرگردان کمال دنیوی و سعادت اخروی بوده ایم نه در جهت سعادت دنیا و بسوی کمال. به نظر من این دقیقاً برعکس فطرت، بینیش و جوهر خواست های انسانی ما است. آمال و نیاتی که ضرورت آن بیشتر از هر دوره ای برای انسان معاصر ملموس و عینی است. به حکم عقل در هر دوسرای وجیبه هایی است که ناگزیر از رعایت آنیم ولی برای ما کار هردو جهان درین زندگی دنیایی یکسره شده است نتیجه چنین است که میبینید. از دنیا بریده ایم و به آخرت نرسیده ایم. بدینترتیب فلسفه زندگی ما را چنانکه بخواهی و نفهمی تدوین کرده اند و درعمل ما را بدانچه که نخواهی و اما بایست بدانی واداشته اند. در دنیای دموکراسی غربی راه کمال هر چند با رهروان اندک از شاهراه هموار سعادت میگذرد. در برهوت من و تو مسیر لغزنده کمال با بی کمالی رهروانش سر از ترکستان بر آورده است و افلاس ودرماندگی، قهر وعصبیت، جهل و تاریکی، کشتن و سوختن، بی حرمتی و تحقیرانسانیت را به ارمغان آورده است و درین میان ارتباطات (انترنیت، ماهواره،کیبلها و شبکه ها) بر فرض اینکه عوامل فساد باشند و وسیله ذاله استعمار غربی! به هیچوجه تاثیراتش محدود به ما نخواهد بود و چه بسا که در سرزمین کافران بر حسب دسترسی بیشتر تاثیراتش عمیقتر و پیامدش مخربتر است. سوال اینست که ترس ازین پیامد ها تا چه اندازه به خود دموکراسی مربوط میگردد و آیا درین شهامت و غیرت اخلاقی ما چه سِری نهفته است که ما را در اعراض از دموکراسی در جهان پیشقدم ساخته است.
شاید "اگر امریکا در افغانستان منافعی نداشته باشد" برایش آزادی و یا حقوق بشر و امثلهم در افغانستان مطرح نباشد. اما حال که چنین نیست و میبینیم که آمریکا با منافعش در منطقه خود را ملزم به پاسداری ازین ارزش ها میخواند شاید حتی بیشتر در سطح حرف تا عمل. همین مقدار ما را واداشته است که نسبت به روند جریانات فعلی ازین دیدگاه حساس باشیم، این آیا به نظر شما "دل بستن به غیر ازخود" و " فریفته شدن به اشکال مختلف" است.
میدانیم که دموکراسی در جوامع سنتی دوشمن خودش است و خاک افغانستان هم هنوز برای به ثمر رساندن این نهال نو شانده ازین نظر مساعد نیست. اما یک بار گذشته را مرور کن و آینده را بسنج. خواهی دید که تاریخ ما داستان دنباله دار استبداد یست که در آن قراءتهای دینی و آموزه های مختلف مذهبی با فتاوی نخبگان مذهب قبیلوی تا توانسته بیداد را تفسیر و قدرت اعتراض انسان را در برابر بی عدالتی از او سلب کرده است. در چنین حالتی اگر جامعه شما مورد توجه دیگران قرار گیرد، بدین معناست که حد اقل امکانات اعتراض فراهم شده است، حال عدم این اعتراض تایید گذشته ها و مسولیت پذیری آینده ها است. آیا شما چنین میکنید؟



